صائن الدين على بن تركه

278

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

هر حرفى كه دلالت بر تفرقهء آن جمعيّت كند يا شقّ آن وحدت - چون تناسخ و اتّحاد و حلول و غيره - از لوح اعتبار محو كنى و ميل به ظلمت‌آباد طبيعت - كه مبادى ظهور اين گونه تفرقه است - ننمايى و با خود باشى . « 1 » انس با عالم الهى گير * به تو گفتم طريق انسانى [ 651 ] اينك با توست آيات حقايق غايات و سور الهام انجام حكمت اعلام ، كه اگر تو « 2 » به دست تدبّر آن را برگيرى و به ديدهء تأمّل در آن نگرى ، ساير احكام وهمى كه از تفرقهء حواس و هرگونه قواى حيوانى و جسمانى ناشى شده ، زائل گرداند . « 3 » اگر از كاسهء چشمش بچشى جرعهء جمع * خرقهء تفرقه را بركشى از سر آسان * * * [ 652 ] و من قائل بالنّسخ ، و المسخ واقع * به ابرأ ، و كن عمّا يراه بعزلة [ 653 ] و دعه و دعوى الفسخ ، فالرّسخ لائق * به أبدا لو صحّ في كلّ دورة چون روى همّت سوى جمعيّت‌آباد وحدت نهادى ، از قائلان به تناسخ - كه ذاهبان « 4 » مذاهب باطل تفرقه‌اند - بيزار باش و از راى فاسد ايشان دورى كن كه به حكم « الإناء يترشّح بما فيه » ايشان از حقيقت انسانيّت و اصل خويش مسخ گشته‌اند و مسخّر احكام وهم و قواى حيوانى شده . پس صورت مسخ به اصطلاح ايشان - كه عبارت از ظهور نفس ناطقه است به صورت حيوان - بر ايشان واقع باشد . [ 653 ] و دست طمع از نجات او بشوى و او را به آن دعوى فسخ كه مىكند - يعنى رجوع نفس ناطقه به صورت نباتى - بگذار ؛ كه اگر اين مذهب او صحيح است ، او هميشه در انزل مراتب و اسفل السّافلين مقامات باشد در هر دوره‌اى « 5 » كه حقايق و تعيّنات را واقع مىشود ؛ چه او در ساير مراتب ، چون از ديدن حقيقت خود غافل است و از شناختن او ذاهل ، تنزّل خواهد كرد . پس رسخ - كه ظهور نفس ناطقه است به صورت جماد - او را هميشه در همه دوره‌ها لازم باشد .

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . فر نا ندارد . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . نا مل : راهبان . ( 5 ) . در اصل : و نيز مل : ذروه‌اى .